پس از مرگ محمد، فاطمه بهزودی بیمار شد. بعضی منابع اولیه چنین مینماید که در پایان عمر او با ابوبکر که تقاضای عیادت او را داشتهاست، آشتی میکند. اما اکثریت منابع چنین مینویسند که او تا پایان عمر از ابوبکر عصبانی بود. در مورد نحوهٔ مرگ او دو قول متضاد وجود دارد که نمیتوان گفت کدام نقل درست است. بگفتهٔ قول غالب، مرگ او در آرامش بود. او خودش را با کمک همسرش شستشو میدهد و در آرامش به استقبال مرگ میرود. اما این در تضاد با روایتی است که در منابعی مانند یعقوبی آمدهاست. این منابع چنین میگویند که زنان قریش و همسران محمد به دیدن فاطمه میآیند. اما فاطمه به اسما بیوه جعفر ابن ابی طالب، میگوید که از ورود آنان جلوگیری کنند. زیرا فاطمه در وضع بسیار بدی بود و در اثر بیماری بسیار نحیف شده بود. به مانند سایر اتفاقات زندگی خصوصی فاطمه مرگ او نیز در هالهای از ابهام است. در مورد سال درگذشت او اتفاق نظر وجود دارد اما تاریخ دقیق آن معلوم نیست. با اینحال قول غالب بر این است که مرگ فاطمه، شش ماه پس از درگذشت پدرش بوده است.
9.jpg)
تدفین
به گفته دانشنامه اسلام اکثریت منابع اولیه تدفین فاطمه را شبانه، مخفی و بدون حضور ابوبکر و عمر میدانند. اما نقل قولهایی نیز وجود دارد که ابوبکر در مراسم تدفین حضور داشته و نماز میت را او بر فاطمه خواندهاست.

محل دفن
تقریبا تمام منابع موافق هستند که فاطمه در قبرستان بقیع دفن شدهاست و بنوشته دانشنامه اسلامی بعضی منابع محل قبر را نیز مشخص میکنند. به نوشته این منابع محل دفن فاطمه درکنار مسجد رقیه (نام زنی که مسجد را بنا کردهاست) در گوشه دار عقیل (برادر علی)، به فاصله هفت ذراع از خیابان است. اما طبق گفته سایر منابع بعد از دفن یا مدتی بعد از آن دیگر محل دفن نامعلوم بود. المسعودی مینویسد که مقبرهای وجود داشتهاست که در کتیبه موجود در آن مقبره نام فاطمه و سه نفر دیگر از خاندان علی بعنوان صاحبان مقبره نوشته شده بود(مسعودی تنها کسی است که چنین جزییاتی را بیان میکند). اما المقدسی مقبره فاطمه را در فهرست مکانهایی قرار میدهد که در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد اما محتمل است که فاطمه «فی الحجره» دفن شده باشد
4.jpg)
راى تعيين عدد فرزندان پيامبر (ص ) راهى جز مراجعه به كتب معتبر تاريخى وجودندارد .
يعقوبى در تـاريـخ خـود مـى نـويـسـد : هـمسران پيامبر (ص ) ... اولشان خديجه , دختر خويلدبن اسد بن عبدالعزى بن قصى بود وهمه فرزندانش جز ابراهيم از وى تولد يافتند.
1-خديجه براى پيامبر(ص ) قاسم را آورد كه كنيه رسول خدا(ص ) از اوست و پسر ديگرى به نام طاهر و چهار دختر به نام هاى : زينب ـ ام كلثوم ـ رقيه و فاطمه (س ) به دنياآورد.ابن عباس مى گويد : خديجه براى پيامبر (ص ) دو پـسـر و چـهـار دخـتر به نامهاى قاسم وعبداللّه , ام كلثوم , زينب و فاطمه (س ) و رقيه آورد .
2-مـسـعودى هم در مروج , تعداد فرزندان پيامبر (ص ) را دو پسر ( به نامهاى قاسم وابراهيم ) و چـهـار دختر به نامهاى : رقيه , ام كلثوم , زينب و فاطمه (س ) دانسته است .
3-ابن هشام نيز در سيره خود چنين مى نگارد : بزرگترين دختر پيامبر (ص ) رقيه و سپس زينب و ام كلثوم و فاطمه (س ) بود . فرزندان پسر او همگى پيش از بعثت بدرود حيات گفتند , ولى دختران دوران نبوت را درك نمودند .
4-ظاهرا در ميان مسلمانان كسى شك ندارد كه فاطمه زهرا (س ) دختر گرامى پـيامبر(ص ) افضل زنان دوران خود بوده است , گر چه شيعيان معتقدند وى برترين زنان عالم از ابـتداى خلقت تا انتهاى آن آن مى باشد .
5-به هرحال رواياتى از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كـه بـر افـضـلـيت حضرت زهرا دلالت دارد و ما تنها به ذكر چند نمونه اكتفا مى كنيم :1ـ صحيح بـخـارى در بـاب مـناقب فاطمه (س ) از پيامبر گرامى اسلام (ص ) نقل كرده كه فرمود : فاطمه (س ) سيده نسا اهل الجنه ـ فاطمه سرور زنان بهشتى است ) .
6 ـ ابن سعد در طبقات الكبرا, از قـول عايشه چنين آورده است : ( قال رسول اللّه (ص ):اما ترضيين ان تكونى سيده نسا هذه الامه او نـسا العالمين , اى فاطمه آيا تو راخشنود نمى كند , اينكه سرور زنان اين امت و يا سرور زنان عالم بـاشـى ) .
7- طـبـرانى نيز در المعجم الكبير مى نويسد : ( قال رسول اللّه (ص ) لفاطمه (س ) ان اللّه يغضب بغضبك و يرضى لرضاك , پيامبر (ص ) خطاب به فاطمه فرمود : اى فاطمه خداوند به جـهت غضب تو خشمناك و به سبب رضايت تو خشنود مى گردد ) .
8-روايات فراوان ديگرى نيز هـمـيـن مـضـمـون را القا مى كنند .پيامبر اكرم (ص ) حضرت زهرا (س ) را به امر الهى به ازدواج حضرت على (ع ) درآورد
9-و زينب و رقيه را به دو كافر كه بت پرست بودند , تزويج نمود كه يكى عقبه بن ابى لهب و ديگرى ابى العاص بن ربيع بود كه پس از بعثت پيامبر (ص ) ميان اين دو دختر و شوهرانشان كه كافر بودند , جدايى افتاد و عتبه در همان حال كفر مردو ابى العاص پس از اينكه اسـلام آورد , پيامبر همسر وى را به او برگرداند. اين دودختر پس از فوت همسرانشان به صورت مـتـعـاقـب به ازدواج عثمان درآمدند .
10-ام كلثوم نيز به ازدواج عتيبه بن ابى لهب ( عموى بت پرست پيامبر(ص ) درآمد .
11-بنابراين به خوبى روشن مى شود كه صرف داماد پيامبر(ص ) بودن فـضـيـلت و برترى نيست ,بلكه تنها سبب و موجب برترى و فضيلت , ايمان و عمل صالح و تقواى الهى است .
مدینه بهار زندگی اش را پشت سر می گذاشت. ابر رحمت پروردگار بر شهر، سایه افکنده بود و مردم آسوده از ستم خودکامگان، روزگار می گذرانیدند. پیامبر(ص) میان یاران نشسته بود; هدیه پادشاه حبشه، که حوله زرنگار بزرگی می نمود، در برابرش جای داشت. چشمهای دلدادگان خاک به حوله خیره مانده بود. سخن از ارزش آن بر لب داشتند و هوای به چنگ آوردنش در دل.
پیشکش شهریار حبشه سه هزار مثقال زر داشت; حتی 110 این اندزه نیز برای وسوسه خاک آلودگان بسنده می نمود.
آه که با این همه زر و گوهر چه نمی توان کرد; خانه، کنیزکان و اسبان بسیار، نوکران وفادار، رمه های پروار، بزرگی، شکوه و وقار همه چیز با این حوله دست یافتنی است. خاکبازان در این اندیشه بودند که گفتار پیامدار رهایی آنها را به خود آورد: این پیشکش را به کسی می سپارم که به آفریدگار و فرستاده اش مهر می ورزد و آنها نیز وی را دوست دارند.
خاموشی بر محفل سایه گسترد. زرجویان سرها بالا گرفتند تا پیامبر آنها را ببیند، خدماتشان! را به خاطر آورد و هدیه دربار حبشه بدیشان سپارد.
نفس ها در سینه ها زندانی شده بود، دیگر لحظه موعود نزدیک می نمود. هر کس
توجه پیامبر را جلب می کرد، کامروا می شد و بی درنگ در شمار توانگران جای می گرفت. نگاه پیام آور رهایی چون همای نیکبختی آرام بر فراز محفل گردید. آنگاه اندکی فرود آمد، همه شیفتگان زر را پشت سر نهاد و آهسته بر سر عمار فرو نشست. آه از نهاد دل به گوهرسپردگان برآمد، افسرده به یکدیگر نگریستند، در خاموشی خویش از بخت نالیدند و فرزند یاسر را تنها کامروای آن نشست به شمار آوردند.
لختی بعد گفتار پیامبر، دلدادگان خاموش زر را به خود آورد: عمار، علی در کدامین جایگاه به سر می برد؟
فرزند پاکدل یاسر، که مراد پیامبر را دریافته بود، بی درنگ برخاست، شتابان خود را به سرای علی(ع) رساند و داستان پرسش فرستاده آفریدگار برایش باز گفت.
سرور دین باوران که به چیزی جز خشنودی آفریدگار و فرستاده اش نمی اندیشید، خود را به جرگه یاران پیامبر(ص) رساند و سلام گفت.
چون پاسخ سلام شنید، پیامدار رهایی پیشکش حبشیان به وی سپرد و گفت: علی، تو در خور این هدیه ای.
خاکبازان نومیدانه به حوله زربفت می نگریستند، آرزوهای بزرگشان را برباد رفته می دیدند و زیر لب بر سرنوشت خویش ناسزا می گفتند. یاور پارسای پیامبر هدیه را گرفت، دقایقی در آن خیره ماند، سپس در حالی که نگاه دریغ آلوده گوهرپرستان بدرقه اش می کرد، محفل را ترک گفت. او تصمیم خود را گرفته بود، بی آنکه هدف خویش را با کسی در میان نهد به سمت «سوق اللیل » شتافت، تارهای زرین حوله را گشود، تهیدستان شکسته دل را گوهرباران کرد و خود، بی هیچ دستاورد مادی، به خانه بازگشت.
روز دیگر، راهبر پاکرایان علی(ع) را دید و فرمود: دیروز سه هزار مثقال زر یافتی، فردا، ساعتی پس از برآمدن آفتاب، من و همه یاران میهمانت خواهیم بود.
ادامه مطلب...
فاطمه دقیقا به چه معناست و چرا پیامبر این اسم را برای تنها دخترشان انتخاب نمودند؟
این پرسش را میتوان در دو جنبه مورد بررسی قرار داد:

1 – آیا هر نامی که بر اشخاص مختلف؛ حتی فرزندان پیامبران و پیشوایان؛ نهاده میشود، لزوما باید دلیل خاصی داشته و نشانگر ابعاد وجودی صاحب آن نام باشد؟
2 – آیا انتخاب نام فاطمه برای دختر پیامبر اکرم(ص)، دلیل خاصی داشته است و این نام، بیانگر چه موضوعی میباشد؟
در ارتباط با بخش اول، باید گفت که از پیشوایان ما منقول است که انتخاب نام خوب و مناسب برای فرزند، اولین نیکی به او میباشد[1]و طبیعی است که والدین؛ با سلیقههای متفاوت خود؛ نام های مختلفی را برای فرزندان انتخاب نمایند و دین اسلام، اگرچه توصیههای گوناگونی در این ارتباط بیان نموده، اما این سفارشات، جنبۀ الزامی نداشته و اشخاص مجازند؛ به شرط نداشتن مفهوم شرکآلود و ضد ارزش؛ هر نام مورد علاقۀ خود را بر فرزندان خود بگذارند[2]. در همین راستا، پیامبر اکرم(ص)، بعد از اظهار دین اسلام و گسترش آن، این سیاست را دنبال ننمود تا اسامی تمام یاران خود را تغییر داده و لزوما نام جدیدی برای آنان برگزیند که نشانگر ایمان و اسلام آنان باشد. وجود نام هایی همانند عمار و مصعب و مقداد و ... در میان یاران پیامبر؛ که مفهوم دینی در آنها وجود نداشت؛ این موضوع را تأیید مینماید. البته روایات بسیاری وجود دارند که ایشان، تنها آن دستۀ از اسامی را تغییر میدادند که یا دلالت بر شرک و بتپرستی مینمودند و یا معانی ناپسندی داشتند[3]. البته، با وجود آزاد بودن اشخاص در انتخاب نام، سزاوار است که انتخاب بهتری داشته و نام مناسبتری را برگزیند و به سفارشات پیشوایان در این زمینه عمل نماید که به یکی از آنها اشاره مینماییم:
امام باقر(ع) میفرمایند: راستترین اسامی آن است که بر بندگی دلالت نماید و بهترین آنها اسامی انبیاء است[4].

آنچه بیان شد، تحلیلی مختصر در مورد کلیت نامگذاری بود، اما ؛ همان گونه که در پرسش خود نیز اشاره فرمودید؛ برخی از نام ها، همانند نام مقدس "فاطمه"؛ که خداوند آن را انتخاب نموده و به پیامبر(ص) الهام فرمود، باید با نام های دیگر متفاوت بوده و به نحوی، گوشهای از ابعاد شخصیتی صاحب آن نام را در خود جای داده باشد. البته نیازی نیست که چنین نامی، منحصر در شخص مورد نظر بوده و سابقۀ قبلی نداشته و یا اینکه انتخاب آن برای دیگران ممنوع باشد.
نام فاطمه(س) از ریشۀ "فطم" به معنای کندهشدن و جدا شدن میآید[5].
حال چرا دختر پیامبر(ص) بدین اسم، نامیدهشد؟ روایات مختلفی در بررسی این موضوع وارد شدهاست و با وجود اینکه هر کدام از آنها به یک جنبۀ از دلایل میپردازد، ولی با مروری در همۀ آنها، تعارضی در مفاد آنها نمییابیم، بلکه هر کدام از این روایات، به نوعی مکمل روایات دیگر میباشند. بر همین اساس، تعدادی از این روایات را جهت اطلاع نقل مینماییم:
الف: یونس بن ظبیان روایت مینماید که امام صادق(ع) از من پرسید: آیا میدانی که تفسیر فاطمه چیست؟ گفتم: مولای من! خودتان تفسیرش را بفرمایید. ایشان فرمودند: فاطمه(س) از هرگونه بدی و زشتی جدا شدهبود (فطمت من الشر) و اگر مولی علی(ع) با او ازدواج نمینمود، از ابتدای خلقت، هیچ شخص همتراز و صلاحیتداری برای ازدواج با او پیدا نمیشد[6]!

ب: امام رضا(ع) به نقل از پدرانشان از پیامبر اکرم(ص) روایت مینمایند که ایشان فرمودند: به این دلیل اسم دخترم را "فاطمه" انتخاب نمودم، چون خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم جدا نمودهاست[7].
ج: امام باقر(ع) میفرمایند:زمانی که فاطمه(س) پا به دنیا گذاشت، خداوند به فرشتهای وحی نمود تا نام فاطمه را در زبان پیامبر(ص) جاری نماید، سپس خداوند، خطاب به فاطمه(س) فرمود که من تو را با علم و دانش پرورش داده و از هرگونه پلیدی جدا نمودم[8]. و ...
در پایان، باید بدانیم که دختر گرامی پیامبر(ص) که طبق نقل تمام مسلمانان؛ چه شیعه و چه اهل سنت؛ پارهای از تن ایشان بوده و آزار و اذیت ایشان، همانند آزار پیامبر(ص) میباشد[9]، سزاوار انتخاب نام مناسبی بوده، تا گوشهای از شخصیت و ابعاد معنوی این بانوی بزرگوار، با کمک این نام، به جهانیان معرفی شود. بر همین اساس، معتقدیم که خداوند، این نام مبارک را برای ایشان برگزیده است.
ادامه مطلب...
حضرت صادق (ع) فرمودند: براي فاطمه (س) نزد خداوند 9 نام است:
فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهرا . اينك با بيان احاديث معصومين(ع)وسخن دانشمندان، وجه تناسب برخياز نامها ولقبهاي آن حضرت با وجود مباركشان بيان ميگردد:
امام صادق ميفرمايند: حضرت فاطمه (س)فاطمه ناميدهشد زيرا كه مردم از شناخت او بريده شده اند (ناتوانند).
يونس بن ظبيان مي گويد:
حضرت صادق (ع)به من فرمود: آيا ميداني معني فاطمه چيست؟ گفتم: مولاي من شما بفرمائيد، حضرت فرمودند: يعني از بديها بريده شده است .

فضيلت نام فاطمه
سكوني ميگويد: خدمت امام صادق (ع)رسيدم در حاليكه به شدت اندوهگين وناراحت بودم. امام(ع)به من فرمودند: اي سكوني! چرا اندوهگين هستي؟عرض كردم: دختري برايم متولد شده است.
امام (ع)فرمودند: اي سكوني! سنگيني او بر زمين است وروزي او با خداست. زندگي او از عمر تو نميكاهد وروزي او از روزي تو جداست. سكوني ميگويد: به خدا سوگند آن حضرت اندوه مرا زايل كرد پس امام (ع)فرمودند:
آن را چه نام نهادي؟ عرض كردم: فاطمه. حضرت فرمودند: آه،آه،آه.پس دست مباركشان را بر پيشاني نهادند. تا اين كه ميگويد امام (ع)فرمودند: اما حال كه او را فاطمه نهادي پس به او ناسزا مگو، اورا لعنت نكن وكتك نزن .
سليمان جعفري ميگويد: از امام موسي كاظم (ع)شنيدم كه فرمود: فقر داخل خانهاي نميشود كه نام فاطمه از اسامي بانوان درآن خانه باشد.
۲-زهرا (زهرا يعني درخشنده ونوراني )
ابوهاشم عسگري ميگويد: از امام حسن عسگري پرسيدم: چرا حضرت فاطمه(س)((زهرا))ناميده شد؟ حضرت فرمودند: زيرا فاطمه(س)هنگاميكه در محراب عبادت خود ميايستاد نور او براي آسمانيان ميدرخشيد؛ همانگونه كه ستارگان براي اهل زمين ميدرخشند.
3-حوراء انسيه
امام صادق(ع)از پدران بزرگوارشان نقل كردهاند كه پيامبر گرامي اسلام فرمودند: نور فاطمه(س)قبل از بوجودآمدن آسمان وزمين آفريده شد. بعضي گفته اند: اي پيامبر خدا! پس او از جنس انسان نيست؟ حضرت فرمودند: ((فاطمه))حوريه ايست به صورت انسان .
4-صديقه (صديقه يعني زن بسيار راستگو كه كار او سخنش را تصديق مي كند. )
5- طاهره
امام باقر(ع)به نقل از پدران بزرگوارشان فرمودند: همانا فاطمه دختر پيامبر گرامي اسلام(ص)((طاهره)) ناميدهشدزيرا او از هر ناپاكي وزشتي پاك بود .
6-بتول (بتول يعني بريده شده وجدا شده )
عبيد هروي در كتابش غريبين ميگويد: حضرت مريم بتول ناميدهشدچون از مردها جدا شدهبود وبا كسي ازدواج نكرد؛ وحضرت فاطمه بتول ناميده شد، چون از نظير وهمتا بريده شدهاست (همتايي ندارد ) .
ابن اثير در كتاب نهايه ميگويد: حضرت فاطمه(س)بتول ناميدهشد چون از بانوان زمان خويش از جهت فضيلت، ديانت واصل ونسب بريده وجدا شدهبود وگفتهشده كه آن حضرت بتول ناميدهشد چون از دنيا بريدهبود ورو به سوي خداوند داشت.
7-محدثه (محدثه يعني زني كه با او سخن گفتهشده ودر اينجا يعني زني كه ملائكه با او سخن گفتهاند.)
اسحاق ابن جعفر ميگويد: از امام صادق (ع)شنيدم كه فرمود: همانا فاطمه(س)محدثه ناميدهشد زيرا ملائكه از آسمان پايين ميآمدند وآن حضرت را صدا ميزدند همانگونه كه حضرت مريم دختر عمران را صدا ميزدند. پس ميگفتند: اي فاطمه! همانا خداوند تبارك وتعالي تو را انتخاب كرده وپاك گردانيده وبر تمام بانوان جهان برگزيده است .
اي فاطمه! خاضعانه پروردگارت را عبادت كن، خدا را سجده كن وبا ركوع كنندگان به ركوع برو. پس حضرت فاطمه(س)با ملائكه سخن ميگفت و آنها نيز با آن حضرت گفتگو ميكردند.
ساير نامها و لقبهاي حضرت زهرا (س)
اضافه بر موارد فوق براي آن حضرت، نامها ولقبهاي بسياري ياد شدهاست كه به برخي از آنها اشاره شده ميشود: مباركه، راضيه، مرضيه، صديقه، شهيده كوثر، معصومه، منصوره، زكيه، تقيه، عفيفه، نوريه، جميله، جليله ، وحيده، فريده صادقه، عابده، حانيه، شريفه، مطهره، حكيمه، مطهره، حنانه، اَلصِديقهُ الكُبري ريحانَهُ النَبي، وَديعَهُ الرَسول، حُجَهُ اللهِ الكُبري، حَبيبهُ المُصطَفي، مَريمُ الكُبري بِهجَهُ الفُؤاد، المَغصوبَهُ حَقُها، مُبَشِرَهُ الاولياء، العارِفَهُ بالاَشياء ،العالمهُ بِما كانَ وَما يَكون، نَجمهُ اِكليلِ النَبوه .
كنيه هاي آن حضرت
براي حضرت زهرا (س)كنيههاي بسياري نقل شدهاست. مشهورترين آنها عبارتند از: اُمِ اَبيها، اُمُ الحَسن، اُمُ الحُسين، اُمُ المُحسن، اُمُ السِبطين، اُمُ الائمه، اُمُ الخِيره، اُمُ البَرره .همچنين از كنيه هاي آن حضرت اُمُ المومنين است.
ادامه مطلب...
نامها والقاب به ترتیب حروف الفبا
اِنسیّه : زنی که به خصوصیات خوب انسانی اراسته شده است .
بتول : پاک ودوراز هرگونه الودگی .
تقیّه : پاک وبی گناه .
حبیبه : دوست ورفیق،دوست داشتنی .
حرّه :ازاده،زنی که اسیر شهوت ها نیست .
حوراء : فرشته ،زن اراسته به خصوصیات فرشتگان .
حوریه : زن بهشتی،فرشته خصال
راضیه : زنی که به انچه خداوند برای او سرشته خرسند است.
راکعه : رکوع کننده در برابرخداوند .
رشیده : فهمیده واندیشمند .
رضیّه : زنی که به مقام خرسندی از خداوند رسیده .
ریحانه : گل خوشبو،لطیف و مهربان .
ادامه مطلب...
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام می گذرد و امروز نیز تداعی کننده آن روزی ست که فاطمه سلام الله علیها اولین روز بی پدری را تجربه کرده است!
در چنین روزهایی بوده که زهرا و علی تنها شدند و غاصبین خلافت در حق آنها از هیچ ظلمی فرو گذار نکرده اند!
علی؛ خانه نشین! فاطمه در بیت الحزان!
علی؛ دست بسته! فاطمه ی پهلو شکسته!
علی؛ مظلوم! فاطمه ی مضروب!
علی؛ استخوان در گلو! فاطمه ی میخ بر پهلو!
راستی چرا در غم علی و زهرا آسمان خون نگریست و چرا زمین بر اهل بی وفای آن تنگ و تاریک نشد؟!
راستی چه شد که فضیلت زهرا را تکذیب کردند و حتی هیچ کس مظلومیت او را ندید و اگر دید؛ دلش نسوخت و اگر سوخت؛ کاری نکرد؟!
مگر نه این بود که زهرا اول دعایش در حق الجار(همسایه) بود و بعد الدار(اهل خانه) ! پس چرا کسی به دستان پر محبت زهرا سلام الله علیها حرمتی ننهاد؟!
بخدا سوگند غم فاطمه هنوز برای هر محب اهلبیت تازه و تازه و تازه تر می شود و اندوه سیلی و تازیانه و میخ در بر قلبهایمان سنگینی می کند!
فاطمه جان! فاطمه! فاطمه جان! فاطمه! فاطمه جان!....
-------------------------
در کودکی به جای خلوتی در خانه می رفتم و کتابهای مرحوم مادرم را می خواندم!
از میان این کتابها به کتابهای داستانی و تاریخی علاقه داشتم و بیاد دارم چند بار مجموعه کتابهای پند تاریخ را خواندم!
البته بجز آن بخش از آن که مربوط به قضایای غصب خلافت بود!
آنجا را هم خوانده بودم و لی چون گریه ام می گرفت و دلم برای مظلومیت زهرای اطهر می سوخت برای بارهای دوم و سوم نمی خواندم و حتی صفحاتش را باز نمی کردم(!!) زیرا غم و اندوه مولا علی برایم درد آور بود!

راستی چرا این غم ما تمامی ندارد؟! مگر از این قضایا بیش از هزار سال نمی گذرد پس چرا شیعیان و محبین اهلبیت هنوز اینچنین بیتابند؟!
بابا طاهر چه زیبا پاسخ گفته:
مرا نه سر نه سامون آفریدن!
پریشونم پریشون آفریدن!
پریشون خاطرون رفتن در خاک
مرا از خاک ایشون آفریدن!
وقتی خدا خمیر مایه ما را می ریخت عشق زهرا را در آن ریخت!(خیلی هم ریخت!!)
از سینه پر مهر مادرانمان شیر خوردیم و زمزمه یا حسین لالایی مان بود!
پا به پای پدرانمان به حسینیه و مسجد رفتیم و در شادی و غم با اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هم داستان شدیم!
ما با یاد ائمه زندگی کردیم و می کنیم و امید داریم با همین طینت بمیریم!!
خدایا! فرج آخرین سلاله پاک از این خاندان پاک را نزدیک گردان تا زندگی در کنارشان را نیز تجربه کنیم!
-----------------
گاهی در فضای مجازی گذرم به آدمهایی می خورد که اهلبیت را مسخره می کنند!
آدمهایی که پیش چشمشان همه چیز یا موهوم و خیالی ست و یا مشاجره اعراب است در پی فلان...!
در پیش چشم این آدمها؛ من و امثال من احمقیم!
در مقابل این آدم ها نیز آدمهایی مثل من چند موضع دارند:
1- آنها را آدمهای بی ریشه ای می دانند که معلوم نیست پدر و مادرشان کیست!!(ولد ...!!)
2- آنها را آدمهایی می دانند که خدا قلبهایشان را وارونه کرده و نه اینکه نمی توانند بلکه نمی خواند حقیقت را درک کنند!
3- آنها آدمهایی هستند که مشکلشان عاطفی ست و مثلا بر اثر برخورد بدی که از بعضی از مذهبی ها دیده اند از مذهب رانده شده اند و نه از بعضی مذهبی ها!

نمی دانم چرا این افراد اینگونه اند اما آنچه بیشتر نمی دانم(!!) این است که چگونه این افراد خودشان را قانع می کنند که چگونه ممکن است چیزی «موهوم و مندرآوردی» باشد اما در بازه زمانی به طول بیش از هزار سال آدمهایی را از عامی و عادی تا فرهیخته و هنرمند تحت تاثیر خود قرار داده باشد؟!
چگونه ممکن است به اصطلاح«دعوای اعراب با همدیگر بر سر ...» باشد اما به امتداد یک تاریخ شعر و هنر و عشق و علم و عرفان بوجود آمده باشد و روز به روز بر شور و شعور هوادارانش افزوده شده باشد؟!
چگونه ممکن است «عزا بر سر هیچ»باشد اما حماسه های بزرگ در طول تاریخ توسط شیعیانش و پیروانش خلق شده باشد؟!
راستی چرا بعضی از آدمها فکر می کنند که فقط آنها می فهمند و هیچ کس نمی فهمد؟!

خداوندا، ما را از بركات اين خير كثير كه به پيامبرت مرحمت فرمودهاي نصيب فرما.
بسمالله الرحمن الرحيم. انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحران شانئك هوالابتر
ترجمه: اي پيامبر، مسلماً به تو كوثر (خير كثير و بركت فراوان) عطا خواهيم كرد، پس (به شكرانة اين نعمت بزرگ) براي پروردگارت نماز بخوان و شتر قرباني كن- مسلماً دشمن تو ابتر و بلاعقب است.
«مشخصات سورة كوثر»
1- بنابر مشهور در مكه نازل شده است ولي بعضي احتمال مدني بودن آن را دادهاند و اين احتمال نيز داده شده است كه اين سوره دوباره نازل شده يكبار در مكه و بار ديگر در مدينه ولي رواياتي كه در شأن نزول اين سوره در تفاسير فريقين ذكر شده، قول مشهور را كه اين سوره مكي است تاييد ميكند.
2- كوچكترين سوره قرآن است كه داراي سه آيه ميباشد.
3- پانزدهمين سوره به ترتيب نزول و يكصد و هشتمين سوره به ترتيب قرآن موجود است.
4- نام اين سوره (كوثر) از اولين آية آن نشأت گرفته شده است.
5- امام صادق (ع) فرمود: هر كس در نمازهاي واجب و مستجب سوره كوثر را بخواند خداوند از آب كوثر نصيب او ميكند.
6- اين سوره كوچك در طول تاريخ همانند ندارد و دشمنان معاند اسلام كه در نابودي اسلام از هيچ كوششي كوتاهي نكردند و نميكنند، از آوردن كوچكترين سوره مانند كوثر عاجز ماندهاند و خداوند هم در قرآن فرمود، ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسوره من مثله.
ترجمه: اگر شكي در قرآني كه بر حضرت محمد (ص) بندة خود فرستاديم داريد، پس مثل يك سوره آن را بياوريد.
شأن نزول:
عاص بن وائل از سران مشركان مكه بود، بعد از فوت پسر رسول الله (ص) بنام عبدا..، پيامبر خدا را ابتر ناميد و عرب هم كسي را كه پسر نداشت ابتر (بلاعقب) ميناميد
سوره كوثر نازل شد و پيامبر اكرم را به اعطاي كوثر و نعمتهاي فراوان بشارت داد و دشمنان را ابتر خواند.

اعجاز سوره كوثر:
مرحوم علامه طباطبايي فرمود سوره كوثر يكي از ملاحم و خبرهاي غيبي قرآن كريم است، چونكه خداوند بعد از ارتحال پيامبر اكرم بركتي در نسل آن جناب قرارداد به طوري كه در همه عالم هيچ نسلي معادل آن ديده نميشود با آنكه اين همه بلاها بر سر ذريه پيامبر آوردند و گروه گروه آنها را كشتند.
«وقتی پیامبر اسلام میگوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجها و پریشانیها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی میدهد که «نمیخواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟» اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش میگوید! پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی میگوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی، به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش را بگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگیاش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده زنان عالم» است.

چگونه میتوان آموخت؟ آنچه میخواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است. وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه میتوان آموخت؟ من قبلا گفتهام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد. برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانهای و مظهری از غصب و انحراف در رژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است. این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علیرغم تمام توجیهات دینی و وجهههای اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونهاش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد.... امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟ درسی که میتوان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه، دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت: چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش، به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین در مقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعهاش بوجود میآید، احساس مسئولیت میکند و در متن درگیریهای اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمینشیند، علیرغم اینکه میداند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد!
همچنین امروز او میتواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحلهای که دختری چون زینب میپرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی، همسر به عنوان کسی که در تنهاییها و سختیها ، نقشها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظهای که پدرش را تنها به زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد: در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ، حتی بعد از مرگ نیز که: «علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را میخواهد وسیلهای کند برای مبارزه در راه حق و محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!
فاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ بهطوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصتهای مناسب او را به بیاعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب میفرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگارو توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت میگماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان میکرد و میفرمود:
.jpg)
« فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمهی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »
فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور زندگی بر تمام زنان عالم پیشقدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و. . . سر آمد همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت.
فاطمه عليهاالسلام در امر ستر و عفاف حتي براي پس از مرگ خود در انديشه بود. به اسماء که محرم رازش بود فرمود: خوش ندارم بر جسد زن پس از مرگ جامهاي افکنند و حجم بدن را وراي جامه نمايان باشد در اين باره چه ميانديشي؟ اسماء گفت در حبشه چيزي در مورد تابوت ديدم که اينک صورت آن را بر تو نشان ميدهم.

چند شاخه تر گرفت و آنها را خم کرد و به صورت عماري درآورد و متذکر شد که جسد مرده را در درون آن قرار ميدهند و حجم بدن نمايان نميشود. فاطمه عليهاالسلام آن را ديد و پسنديد و فرمود چيز خوبي است نقش زن و مرد در آن از هم متمايز نيست. و چون وفات يافتم تو مرا بشوي و نگذار کسي بر کنار جنازهام بيايد و مرا در اينگونه از تابوت گذارده [1] و در دنباله آن در برخي از روايات آمده است که فاطمه عليهاالسلام فرمود سَتَرتَني سَتَرَکَ اللَّهُ، مرا پوشاندهاي خداوند تو را بپوشاند (و ميگويند تابوت محمل گونه از آن زمان پديد آمد).
پی نوشت: [1] ص751 الاستیعاب.




